


صبح هشت صبح از خواب بیدار شودم دیشب تا صبح خواب آزمایشگاه میدیدم تا صبح ده دفعه آزمایش دادم هی مثبت هی منفی خول شودم دیگه همه خواب بودن یواشی رفتم بالای سر بابک و بیدارش کردم ( قربونش بشم ) انگار اونهم دلهوره داشت با اولین صدا زدن پرید و با هم رفتیم برای تست 



وای وای وای داره چی میشه خدایا شکرت خدای بزرگ یعنی به این سرعت مامان بابا قربونت بشن که اولین نشونت فقط و فقط یه خطه قرمزه بله درسته تو هستی نی نی من خدا تصمیم گرفته این مای خوشحال و خوشبخت بشیم سه تا خدایا ممنون
یا امام رضا یا ضامن آهو خودت ازش محافظت کن .
همون جا وسط حموم خونه مامان گلی بابک که از حالا به بعد میشه بابای نذر کرد بعد از به دنیا امدنت بریم پا بوس امام رضا عزیز دلکم کی طاقت داره نه ماه صبر کنه
وقتی امدیم بیرون ندا جون بیدار شوده بود و داشت بیرون رو نگاه می کرد که هوا عالی بود و وقتی فهمید من رو بغل کرد و گریه کرد
(( خطاب به نی نی خودم :مامانی امروز هوا فوق العاده است یه بارون قشتنگی میاد و هوا بیش از اندازه لطیفه درست مثل روح کوچولوی تو ))
امروز یه روز جاودان شود و بابتش از خدا همیشه سپاس گذارم
